![]() |
![]() |
|
| فرهنگي اجتماعي |
|
باور كنيم رجعت سرخ ستاره را ميعاد دستبرد شگفتي دوباره را باور كنيم رويش سبز جوانه را ابهام مردخيز غبار كرانه را باور كنيم ملك خدا را كه سرمد است باور كنيم سكّه به نام محمد(ص) است از سِفرِ فطرت از صُحُف از مُصحَف از زُبور راوي! بخوان به نام تجلي، به نام نور آفت نبود و موت نبود و نفس نبود او بود و بود او جز او هيچ كس نبود «قال اَلستُ رَبُّكم» ي را بلا زدند فالي زدند و قرعه تكوين ما زدند سالار «كُنتُ كَنز» در آيينه نطفه راند برقي جهيد و خرمن آدم نشانه ماند ويرانهگَردِ خانه زنجير او شديم ز افلاكيان خليفه تقدير او شديم گرديد چرخ و خاك فلك كو به كو نشست آدم رهيد و نوح به جودي فرو نشست ايوبها به سفره كرمان كَرَم شدند يعقوبها به حوصله پامال غم شدند موسي بسي ز نيل حوادث امان گرفت تا همچو نيل دامن فرعونيان گرفت بسيار بت شكست كه از سيم كرده بود تهمت به بت زدند، براهيم كرده بود از رشكِ لطف، جان ملايك ملول ماند هيهات بر زمانه كه انسان جهول ماند باور كنيم رجعت سرخ ستاره را ميعاد دستبرد شگفتي دوباره را باور كنيم رويش سبز جوانه را ابهام مردخيز غبار كرانه را باور كنيم ملك خدا را كه سرمد است باور كنيم سكه به نام محمد(ص) است راوي! به شب، حجاب نكويي، حجاب قـُبح راوي! به صبح، صبح شكافنده، صبحِ صبح راوي! به فتح، فتح نمايان به آسمان راوي! به تين و زيت و به افسانه زمان راوي! بخوان به خواندن احمد در اعتلا بر بام آسمان، شب معني، شب «حرا» شبها شبند و قدر، شب عاشفانههاست عالم فسانه، عشق فسانهي فسانههاست راوي! بخوان كه رستم افسانه ميرسد جوهر فروش همت مردانه ميرسد راوي! بخوان كه افسر سيارگان مَه است راوي! بخوان كه مهدي موعود در ره است باور كنيم رجعت سرخ ستاره را ميعاد دستبرد شگفتي دوباره را باور كنيم ملك خدا را كه سرمد است باور كنيم سكه به نام محمد(ص) است خونين به راه دادرسي ايستادهايم چون لاله داغدار كسي ايستادهايم اي دوست! اي عزيز مجاهد! رفيق راه! مقداد روز! مالك ِ شب! ميثم پگاه! اي در صفا به همت مردانه استوار اي مرد مرد! مرد خدا! مرد روزگار مرغي چنين بلازده جان در قفس نداد حقا كه داد عشق تو دادي و كس نداد رفتي كه بازگردي و تا ما خبر شديم اي پيشتاز قافله! بيهمسفر شديم گيتي به اهل عشق، به دستان، چه ميكند حالي به ما شقاوتِ پستان چه ميكند با ما چه ميكنند به رندي در آشيان اين نابكار خانه به دوشان، حراميان اي دوست! اي عزيز! رهايي مباركت از همرهان خسته جدايي مباركت اين جا خوش است ضجه زنجيريان هنوز مردم كـُش است دشنه تقديريان هنوز اين جا هنوز عرصه گير و كشاش است اين جا هنوز خواب اسارت مشوش است اين جا جهان شب است، ولي بيكرانه نيست فرداي روشنايي ره بيبهانه نيست شبها شبند و قدر، شب عاشقانههاست عالم فسانه، عشق فسانهي فسانههاست باور كنيم رجعت سرخ ستاره را ميعاد دستبرد شگفتي دوباره را باور كنيم ملك خدا را كه سرمد است باور كنيم سكه به نام محمد(ص) است استاد علی معلم
۲ و انسان هر چه ايمان داشت پاي آب و نان گم شد زمين با پنج نوبت سجده در هفت آسمان گم شد شب ميلاد بود و تا سحرگاه آسمان رقصيد به زير دست و پاي اختران آن شب زمان گم شد همان شب چنگ زد در چين زلفت چين و غرناطه ميان مردم چشم تو يك هندوستان گم شد از آن روزي كه جانت را ، اذان جبرئيل آكند خروش صور اسرافيل در گوش اذان گم شد تو نوح نوحي اما قصه ات شوري دگر دارد كه در طوفان نامت كشتي پيغمبران گم شد شب ميلاد در چشم تو خورشيدي تبسم كرد شب معراج زير پاي تو صد كهكشان گم شد ببخش - اي محرمان در نقطه خال لبت حيران - خيالِ از تو گفتن داشتم ، اما زبان گم شد علیرضا قزوه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 17:19 توسط علیرضا نقوی(نقویان) |
|
|
در فرهنگ و سنن هر قوم و ملتي، روزهايي وجود دارد كه ريشه تاريخي وفرهنگي داشته و جلوه اي از باورهايي است كه حتي تا مقدسات ديني و مذهبي آنها پيش رفته و هويت فرهنگي و تاريخي آن جامعه را به نمايش گذاشته است. يكي از اين روزها آغاز سال نو خورشيدي است كه از شايعترين آيين هاي جهاني به شمار مي رود و كمتر تمدني را خواهيم يافت كه از آن تهي باش. هر قومي بر اساس تاريخ و فرهنگ و مذهب خود آغاز سال نو را در قالب برپايي مراسم و جشن هاي ملي و مذهبي پاس مي دارد. عيدنوروز و جشن هاي سال نو، در نزد ما ايرانيان با برخورداري از يك فرهنگ و تاريخ اصيل و طولاني و همچنين همزماني آن با حيات هستي و جان گرفتن مجدد زمين ، اين امتياز خاص را به آن بخشيده كه از اعياد سال نوي اقوام و ملل ديگر متمايز باشد و آيين باستاني آن فراتر از تجديد خاطره ي يك تمدن بلكه حلقه پيوند گذشته ، حال و آينده است به اين سبب است كه پس از ظهور اسلام در اين سرزمين فضيلت بيشتر مي يابد و در بزرگداشت آيين و مراسم آن تاكيد ورزيده مي شود. علي رغم گذر ساليان بسيار و سير پر فراز و نشيب تاريخ، نوروز نه تنها در ايران بلكه هر آنجايي كه فرهنگ و تمدن كهن ايران اثري دارد همچنان پايدار واستوار بماند . در گردونه ي سالانه ي تكرار ، نوروز يك تنوع روحي و يك انبساط رواني است كه قوم ايراني دوام خويش را در فراز و نشيب تاريخ مديون اين سنت ديرينه و خردمندانه است. با طلوع اسلام در اين سرزمين نوروز زيباتر شد و تشيع از همان ابتدا كه با فرهنگ ايرانيان عجين شد نه تنها به نوروز بي مهري نكرد بلكه آن را مورد تقدير قرار داد چرا كه هر جزئي از آيين نوروز نمادي از ستايش زيبايي و اخلاق انساني و مهر و دوستي است. آغاز سال نو آغازين روز سال همانا يادآور بسياري از شاديها و مهربانيهاست، هنگامي كه روز نو ميگردد و همه به جشن و پايكوبي ميپردازيم اميد به سالي پر از شادي و سعادتمندي براي يكديگر داريم، اين را ميتوان از چشمان تك تك افراد پارسي خواند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 1:30 توسط علیرضا نقوی(نقویان) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
عارض ماهش ز خوبي برده از مهتاب تاب
باز كرده فصل رويش صد گلستان باب باب در لطافت نيست يك گل چون گل رويش لطيف از نظافت داده طبعش با گل بي آب آب نقل مطالب با ذکر ما’خذ بلامانع است. |
|
RSS
|