![]() |
![]() |
|
| فرهنگي اجتماعي |
|
۵شنبه ۲۴/۸/۸۶ بیست و پنجمین نسشت از شب های هشت بهشت اصفهان به یاد قیصر امین پور برگزار گردید. انصافاْ بچه های اصفهان استقبال خوبی از برنامه کردند و شعر های بسیار خوبی هم خوانده شد.این برنامه دو مهمان ویژه داشت.مصطفا رحماندوست و محمد رضا عبدالملکیان که پیرامون شعر و شخصیت قیصر سخرانی کردند. تا یادم نرفته : چهارشنبه ۷ آذر ماه دکتر کریم زمانی خالق شرح جامع مثنوی معنوی در مرکز آفرینش های ادبی قلمستان واقع در مجموعه فرهنگی باغ غدیر ساختمان الغدیر(خ ۲۲ بهمن ) ساعت ۴ عصر با موضوع ادبیات عارفانه سخنرانی می کنند.
این چند قطعه عکس از برنامه ی یادمان قیصر
۲ طبقه سالن کتابخانه مرکزی مملو از جمعیت بود
از راست به چپ: مصطفا رحماندوست-عليرضا نقوي- محمدرضا عبدالملكيان-علي اصغر شيرزادي- محمد حسين صفاريان |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 23:36 توسط علیرضا نقوی(نقویان) |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 16:17 توسط علیرضا نقوی(نقویان) |
|
|
يكي بود و يكي نبود عليرضا نقوي نينا طلوعي (دانشجوي كارشناسي ارشد زبان و ادبيات پارسي) از جمله دلايل استواري ادبيات كلاسيك فارسي وجود ساختار هايي است كه در طول قرن ها از ميانه ي گرداب هاي سياسي اجتماعي فراواني گذشته و همچنان پابرجا مانده است. در واقع اين ادبيات چنان توانايي جذابي از خود نشان داده است كه توانسته امواج پي در پي فرهنگي و اجتماعي را بدون اثر سويي در خود حل كند بي آنكه دستخوش دگرگوني هاي بنيادي گردد ويا حتي اصولي را از دست بدهد كه با نظام دروني آن ارتباط دارند. درست است كه ادبيات فارسي با پيروي از تأثيرهايي كه در معرض آنها قرار گرفته رشد و تكامل يافته ، ولي اشكال گوناگون آن همچنان تداوم پيدا كرده است. داستان كوتاه كه در ادبيات فارسي نوع ادبيِ كاملاً بدون پيشينه اي است، در واقع شجره نسبي بسيار كهني دارد. ادبيات فارسي به آساني داستان كوتاه را پذيرفت و آن را بسيار سازگارانه تر از رمان، در ادامه ي مجموعه ي شكل هاي سنتي جاي داد. سيد محمد علي جمالزاده را پدر داستان نويسي نوين ايران مي دانند. « با انتشار يكي بود و يكي نبود، يكي از مهمترين حوادث تاريخ ادبيات ايران اتفاق افتاده است.»[1]و كليه منتقدان ادبي در اين نظر شريكند.اين رويداد، به كار گرفتن آگاهانه[2] تكنيك داستان نويسي اروپايي در نثر فارسي بود، يك انقلاب ادبي كه بلافاصله جمالزاده را به عنوان پيشواي نُول نويسي فارسي [3] بلند آوازه كرد. در عين حال جمالزاده به عنوان ايراني ترين نويسندگان معاصر ايران ستوده شده است؛ و به قول براهني،« با جمالزاده نثر مشروطيت قدم به حريم قصه مي گذارد.[4]» هفدهم آبان دهمين سال خاموشي جمالزاده است. پس بي مناسبت نيست كه نگاهي به زندگي وآثار جمالزاده داشته باشيم و با او كه يكي از مشاهير اصفهان است، بيشتر آشنا شويم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 2:36 توسط علیرضا نقوی(نقویان) |
|
۱۷ آبان دهمين سال خاموشي پدر داستان نويسي نوين ايران است. در پست بعدي زندگي نامه ي او را مطالعه خواهيم كرد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 23:7 توسط علیرضا نقوی(نقویان) |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 19:29 توسط علیرضا نقوی(نقویان) |
|
اي غم، تو كه هستي از كجا ميآيي؟ اكنون خستگي را در چشمهايي بايد ديد كه اشك ريزان بر ستون تسليت جرايد ميخوانند: كوچ ابدي قيصر امين پور! تعهدي در جهت رسالت و رسالتي براي مذهب، انقلاب، ميهن و دفاع مقدس و ..... اما قيصر! گفته بودي: "قيصر حرفي براي گفتن ندارد!" و ما را به انتظار بهار گفتني هايت هدايت نمودي اما .... نه اينكه تو خود برگي از خزان شوي كه زرد و نارنجي تهمتي ناجوانمردانه از خودت براي خودت بود! و در ادامه از قامت رعناي درخت شعر و شاعري متعهدانه معاصر بيفتي! هيجان ترنم آواز بهاري تو آميخته در جان ما بود و اينك يعني سكوت! به همين سادگي!؟ مگر نه اينكه براي ما قول روز مبادا را داده بودي. آيا امروز روز مبادا بود؟! تازه با "دستور زبان عشق" خو گرفته بوديم. دستور زباني كه زبان "جرگهي عشاق" شده بود. ديري نيست كه طعم "موشك"ي شعر تو را چشيديم و پي به تفاوت اين موشك با آن موشكي كه بر دزفوليان فرو ميآمد، برده بوديم. ما عارف آن موشكي گشتيم كه مقصدش خون و خشونت وارستگي، بيتعلقي، رستگاري، شكست ناپذيري، آزادگي، استقلال و روحيه شهادت طلبي را چون باران رحمت الهي بر جان و روح ما شليك نمودي. اين مفاهيم را با قلم عشق و ذوق هنري خود بر طبق ورق دفتر اشعارت به رشته نظم كشاندي و الگوهاي عاشورايي آميخته با حماسه و عرفان را رباعي نمودي و گفتي: - جرگه عشاق نام محفلي ادبي است كه مرحوم امين پور عضو آن بود پژوهم/۱۳۴۸/۱۰۳۴ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 20:13 توسط علیرضا نقوی(نقویان) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
عارض ماهش ز خوبي برده از مهتاب تاب
باز كرده فصل رويش صد گلستان باب باب در لطافت نيست يك گل چون گل رويش لطيف از نظافت داده طبعش با گل بي آب آب نقل مطالب با ذکر ما’خذ بلامانع است. |
|
RSS
|